نوشتار سی دی نقاش ماهر
جسم که به آن در گذشته اشاره نمودهایم باید در این باره بگوییم. به یک صفحه که میخواهند در آن جهت نقاشی استفاده نماید. باید از مرغوبترین رنگ، وسایل، نقاش خوب و ماهر استفاده شود در مورد انسان و کالبد آن نقاش ماهری وجود ندارد. زیرا خداوند آنرا طراحی نموده و به همین جهت انسان را در جایگاه با ارزش و بالایی قرار داده است ولی ظاهر این طرح که موضوعاتی باید در آن قرار بگیرد که به وسیله خود ما مهیا میگردد و یا عبارتی این آراسته بودن و نگه داری نمودن از این خلقت به ما محول گردیده.
در اینجا راجع به جسم صحبت میشود و مطلب، نکته جالب و پر اهمیتی است قبل از اینکه وارد این مطلب شویم وجود دارد. یک نکته بسیار مهم در مورد سیستم ایمنی بدن وجود دارد و آن این است که ما درکنگره 60 تا کنون گفتهایم: جسم، روان و جهان بینی. برای جسم که در مقوله اعتیاد یا بیماریها تخریب سیستم ایکس، که سیستم ایکس را همه ما تا حدی در مورده این سیستم می دانیم. قسمت بعدی راجب جهان بینی که آن را هم تا حدی آشنایی پیدا کردهایم اما راجب مسئله روان هم، همه ما تقریباً به تعریف تند و تیزی نرسیدهایم. گفتهایم که وقتی جسم درست شود، روان هم به تبعه آن درست میشود، تقریباً مفهوم آن میشود، جسم با اختلالهای فراوان و مختلفش، وقتی صحبت از روان میکنیم منظور آن است که خلق و خوی انسانها و رفتارشان است. شاید بهترین معنی، همان خلق و خو باشد که: خوش اخلاقاند، بد اخلاقاند، افسرده هستند، نگراناند، غمناک هستند، مجنون هستند، هوشیار اند و یا دو شخصیتی میباشند و همه اینها خلق و خوی انسان است. این چند وقت من به این نتیجه رسیدهام که روان، از برایند جسم و جهان بینی بوجود میآید.
خداوند انسان را از نفس آفرید و به هنگام مرگ هم نفس انسان را تحویل میگیرد. روح یک مقوله دیگری میباشد. بنابراین آن چیزی که باعث حرکت است و در هنگام مرگ تحویل داده میشود روح نیست. حال امروز یک ویژگی است که خدا به انسان داده است که تا به حال متوجه آن نشده بودیم و برای اولین بار است که مطرح میشود، آن ویژگی این است که اگر شما نگاه کنید به خلقت یک گوسفند، نگاه میکنید خلق این گوسفند کامل است، اگر دو هزار سال پیش بنگریم گوسفند همان بوده و در حال حاضر هم، همان است و فرقی نکرده.
در خلقتش تغییراتی ایجاد نشده است، اگر به شیر، ببر، پلنگ و کلیه حیوانات را نگاه کنید اینها هم خلقتشان کامل میباشد. ولی خلق انسان فرق میکند و وقتی انسان خلق شد در یک مرحلهای بوجود آمد. اما بقیه تکامل آن، به دست خودش سپرده شد یعنی به خود موجود گفته شد تو خودت باید خود را در آینده تکمیل کنی. یک صفحه نقاشی را در نظر بگیرید. یک تابلو نقاشی که ظاهر جسم است و یک نقاش میخواهد. که نقاش در این قسمت حکم نفس ما را دارد و یک ابزار نقاشی مثل رنگ، جوهر، آب، مسائل نقاشی و وسایل پیرامون آن لازم میباشد. پس خلق انسان خلقی میباشد که خداوند تا یک مرحلهای آن را بوجود میآورد و بعد میگوید از حالا که باید این انسان تکمیل شود بر عهده خودش میباشد.
حال ما میبینیم، یک انسان که سطح سواد و خواندنش پایین است و یا به هیچ عنوان سواد ندارد زیرا خودش را تکمیل نکرده و حال یک نفر دیگر که سواد خواندن و نوشتن را یاد گرفته است، حتی کتاب مینویسد، به مراحل بالای تحصیلی رسیده است یا یک نفر دیگر در رشته هنر تحصیل میکند و بهترین سازهای موسیقی را مینوازد اما نفر دیگر در این رشته تخصص و آگاهی لازم را ندارد و آن را یاد نگرفته است بنا بر این نتایج تکمیل شدن خلقت انسان سپرده شده به دست خود انسان. در مرحلهای خداوند آنرا خلق کرد و از روح خودش در آن دمید که انسان را هدایت کند تا بتواند خود را تکمیل نماید.
جسم ما مثل یک اتومبیل در اختیار ما قرار گرفته است، باید این تفکر را در خود بوجود آورد که بدانیم از این جسم چه استفادههایی و چه بهرهای ببریم باید به وقت به آن رسیدگی کنیم در هر سن وسالی که باشیم حرکات و رفتاری را با جسم خود انجام دهیم که مناسب آن وقت از سن و سال ما باشد. یک فردی که 60 سال سن دارد نباید خود را در جایگاه یک جوان 30 سال ببیند. بعنوان مثال: شخصی که 60 سال سن دارد نباید ورزشهای سنگین و حرفهای را که در دوران جوانی باید انجام میداده در این سن انجام دهد. زیرا علاوه بر اینکه هیچ ارزشی و فایدهای به بدن وارد نمیشود بلکه تخریب در جسم را هم بوجود میآورد اگر بیماری و کسالت خاصی هم در این سن نداشته باشید با آموزش و راهنماییهای اشتباه در مقوله ورزش ممکن است دچار بیماریهای گوناگون هم شوید، ورزش بسیار مقوله مفیدی است اما برای یک فردی که به تازگی و یا سن بالا آنرا میخواهد شروع کند. ابتدا باید از نرمش و حرکات سبک شروع شود در ضمن باید با مشورت پزشک و افراد حرفهای در مقوله آن ورزش رو به ورزشهای حرفهای بیاورد. نگهداری از این اتومبیل و رسیدن به آن کاری بس بسیار مشکل میباشد. برای کامل کردن اتومبیل هم از نظر ظاهری و هم از نظر با طنی، ابتدا باید چه کارهایی انچام دهیم که همیشه و از همه لحاظ سلامت و سر حال باشد (منظور همان جسم است): روی مصرف سوختش دقت کنیم، از آن استفاده مناسب کنیم، بیش از اندازه آنرا بیدار نگه نداریم، چهرهاش را کثیف و زشت نکنیم، ظاهرش را کج وکوله نکنیم، شانههایش را خم و افتاده نکنیم، مسموم و معتاد به انواع مواد مخدر نکنیم، همیشه و در همه حال سعی کنیم همانند نیروهای نظامی آماده باشد و این آماده بودن با ورزش انجام میگردد، ورزش هم باید تعادل داشته باشد همانند آن مثالی که گفتهایم.
اما در مورده ادامه حلقههای حیات. خوب این یک قسمتی است بسیار مهم اما این حیات ما ادامهای هم دارد. ما آمدهایم به این دنیا و در اینجا ماشین به عنوان جسم در اختیار ما قرار داده شده است که یک چیزهایی را آموزش ببینیم و برویم. آیا این حلقههای حیات است؟ بله حلقههای حیات است فقط هم، همینجا نیست، همان جهانی آخرتی که می گویند آن هم حلقه حیات است، همانی که در پیمان ارس بوده و گفتیم که پرورده گار ما و هستی همانند یک حلقه حیات است. پس حلقههای حیات بسیار تا بسیار میباشند، حیاتهای موازی هستند، وجود دارند، فعال هستند و در تمام جهانها و هر کجای عالم هیچ جا نیست که موجودی در آن وجود داشته باشد و بیکار نشسته باشد، هر جایی باشد برنامهای دارد و باید به آن برنامه ادامه دهد. اگر بخواهد حالت راکت به خود بگیرد و ثابت باشد در آنجاست که محکوم به نابودی و فنا است. اما در مورده ادامه حلقههای حیات اگر آن حلقهها را باز نمایید به نظر یک تونل بسیار طویل میرسد با یک شکاف میرسیم به یک تونلهای متعدد که باز میشود و انتهایی ندارد، اما اگر داخل هم باشند شما آنها را نخواهید دید اگر آنها را بشکافیم این حلقهها را به دو طرف تونل خواهیم دید. اگر داخل هم هستند باز هم بسته میباشند و ما قادر به دیدن آنها نیستیم. حال ما جهان خودمان که یک حلقه حیات است میبینیم، نمیتوانیم ببینیم در حلقه بعدی چه خبر است . مگر اینکه یک مسافر خاص باشیم تا از این فازها عبور کنیم و اگر شروع به شکافتن کنیم که آن جا به تونلها میرسید اگر بسته باشد نمیتوانیم عبور کنیم ولی اگر بشکافی و درون حلقهها را، ذرات و مواد درونشان را دارند و در حرکت هستند و این جا با شکافتن یکی از آنها به یک مواردی میرسید که اصلاً نمیتوانی آنها را باور کنی و به یک شگفتیهایی برخورد میکنید که به هیچ عنوان در باورت نمیگنجد. تازه این یک اتم کوچک است از اقیانوس بی انتهای هستی و کاهنات، هم در صور پنهان، هم در سایر حلقههای آفرینش. اما درمورد ادامه حلقههای حیات اگر این حلقهها را باز نمایید به نظر تونل بسیار طویل میرسد اما اگر در داخل هم باشند آن را نخواهیم دید و اگر تک تک بشکافید و به دانههای حرکت هم توجه نمایید که چگونه است، یعنی دیدن یک ذره در دل هر ذره و آن را بشکافی، آفتابش را میبینی، باید بگویید اگر باور کردنی بود حیات در زمین بسیار زود به پایان میرسید و آن گاه دیگر خداوند و انسان کارشان چندان سخت نبود. اگر انسان به جایی برسد که دروغ بد است، فساد بد است و با رها گفتهام که تمام سیر گسیل پیامبران که آمدند فقط همه آنها خواستهاند بگویند کهای انسان بدی، بد است و خوبی، خوب است. اگر انسانها این را میفهمیدند و عظمت این هستی را میدیدند جایی بس امیدواری بود اما. ما انسانها حرفهای خیلی گنده، گنده میزنیم و گاهی اوقات هم این منیت آنقدر ما را میگیرد که اصلاً نگو نپرس، واویلا، به خیال خود فکر میکنیم که ما در طبقه فوق انسانها قرار داریم. گاهی اوقات است که 4 تا کتاب خواندهایم و به خیال خود فکر میکنیم ما فوق بشر و فوق انسان هستیم. یا انگار همه چیز را می دانیم اما ما هیچ چیز را نمیدانیم و ما حتی دو تا بیماری (از نظر علمی و هستی که ساده میباشند و از این جهان بوجود آمدهاند) قادر به درمان آنها نیستیم. اگر انسانها از این فکرها دوری و در صراط مستقیم باشند از ضد ارزشها دوری کنند، حیات روی زمین تمام میشود. باید بگوییم اگر آن ذره را بشکافیم درک و شعور رسیدن به آن را داشته باشیم به عظمت خالق خود و اقیانوسهایش و تمام هستی آن پی میبریم و آن وقت است که همه چیز به پایان میرسد.
راهنما باید دستی که برای درمان اعتیاد بلند میشود و با عملکرد و رفتارهای صحیح آن دست را بگیرد و در همه حال کمک راهنمای رهجوی خود باشد. رهجو در همه حال باید تسلیم راهنمای خود باشد و راهنما نباید حرص بیخود بخورد که چرا مسافر در لژیون عمومی حاضر نمیشود، در وقت مقرر در لژیون خصوصی وارد نمیشود به موقع داروی خود را نمیگیرد و غیره..... صدها چراغ دارد و به بیراهه میرود، بگذار بیفتد و ببیند سزای خویش. او را به حال خود رها کند، یکسری از کارهایی که راهنما انجام میدهد در حق مسافر به ملزمه سم میباشد. رهجویی که به خوبی سفر نمیکند و ارزش به حرف راهنما نمیگذارد اصلاً نباید به این رهجو نامه شربت داده شود، بخاطر اینکه سیستم را خراب کرده، ما به این صندلیها احتیاج داریم و اشخاصی هستند که به این طرزه فکر رسیدهاند که میخواهند درمان شوند اما بعضی از مسافرها با عملکرد نامناسبشان جا را برای این دسته از افراد تنگ کردهاند اگر یکبار نامه شربت را به آن رهجو ندهیم و در بعضی از مواقع آنرا جریمه کنیم، یک هفته خماری بکشد، باعث میشود در رفتار و کردار خود تغییرات ایجاد کند و بواسطه این عمل راهنما باعث میشود روی پله و سفر صحیحی قرار گیرد.